رشد درک ما از رشد – قسمت چهارم

داروین و نظریه تکامل

چالز داروین (1809-1882) در یک خانواده سرشناس انگلیسی به دنیا آمد. پدربزرگش اراسموس داروین یک پزشک معروف، شاعر و فلیسوف بود. پدرش نیز یک پزشک برجسته بود. داروین در عوض به نظر می رسید که در مسیر تعالی گام بر نمی دارد. همانطور که پدرش یکبار گفته بود: “تو به چیزی به جز تیراندازی، سگها و گرفتن موش اهمیت نمی دهی و تو برای خودت و خانواده یک آبروریزی خواهی بود.”

داروین مدتی در رشته پزشکی تحصیل کرد و بعد برای کشیش شدن به کمبریج رفت. اگرچه نمره های داروین خوب نبود ولی توانست روی بعضی از اساتیدش مخصوصا آنها که به طبیعت و حیات وحش علاقه داشتند، اثر خوبی بگذارد. یکی از آنها، جان هنسلو، داروین را به عنوان طبیعی دان در سفر اکتشافی بیگل معرفی کرد. سفری که در آن مشاهدات داروین به نظریه تکامل او منجر شد.

چیستی نظریه تکامل داروین و چگونگی شکل گیری آن در این مطلب نمی گنجد. چیزی که برای ما اهمیت دارد اینست که داروین پیشنهاد کرد که تداوم تکاملی در حوزه رفتاری نیز دیده می شود. در حوزه های منطق و احساس. او همچنین نگاه دیرینه غرب را مبنی بر اینکه منطق و احساس منحصر به گونه انسان است، به چالش کشید.

داروین تشخیص داد که انسانها تفکر منطقی را به درجه بالاتری نسبت به سایر گونه ها توسعه داده اند. ما برای بقا مجبور بودیم که به هوش و ابداعاتمان تکیه کنیم، چون گونه ما به لحاظ فیزیکی ضعیف تر و کند تر از بسیاری از گونه های دیگر است. ولی انسانها قدرت هوش را از هیچ توسعه ندادند. این ظرفیتها به تدریج در بستر تکاملی تاریخی ما، پدیدار شدند و هوش در بسیاری از جانورانی که با ما نیاکان مشترک دارند دیده می شود.

برای مثال داروین داستان خرسی را تعریف کرد که دستش به تکه نانی که روی آب شناور بود نمی رسید. خرس چاله ای در مسیر آب حفر می کند و در نتیجه نان به سمت او شناور می شود. این کار خرس قطعا به تفکر خلاق نیاز داشت. داروین نتیجه گرفت که طبیعی دانها هر چه بیشتر رفتار هر جانوری را مطالعه کنند، بیشتر به هوش او پی خواهند برد.

گونه های دیگر همچنین در ظرفیت ما برای یک زندگی پر از احساس سهیم هستند. برای مثال بسیاری از حیوانات خوشحالیشان را ابراز می کنند. این موضوع هنگامیکه بچه های حیوانات مشغول بازی هستند به خوبی مشهود است. درست مانند زمانیکه بچه های انسان بازی می کنند.

داروین به طور اخص به احساسات اخلاقی، به دغدغه برای دیگران، علاقه داشت. داروین تشخیص داد که اخلاق انسانی از اخلاق سایر حیوانها متمایز است. ما بیشتر درباره مسائل اخلاقی فکر می کنیم. ولی داروین پیشنهاد کرد که پایه های اخلاق که اساس اخلاقیات انسانی است در بسیاری از حیوانها نیز توسعه یافته است.

تکامل احساس

اعضای بسیاری از گونه ها نزدیک بودن به همراهانشان را مطلوب می دانند، به هنگام خطر به دیگران هشدار می دهند، و بعضی وقتها برای کمک به دیگران می آیند. داروین داستان دسته ای از بابونها را نقل می کند که برای رسیدن به یک تپه از دره ای عبور می کردند. زمانیکه هنوز بعضی از بابون ها توی دره بودند یک گله سگ به آنها حمله می کنند. چند تا نر بزرگ تر وقتی متوجه حمله می شوند، از تپه پایین می آیند و چنان می غرند که سگها عقب نشینی می کنند. وقتی سگها دوباره حمله می کنند همه بابون ها از منطقه خطر خارج شده اند به جز یک بابون شش ماهه که پایین مانده است و با صدای بلند تقاضای کمک می کند. او توسط سگها محاصره شده است. حالا یکی از بزرگترین نرها، یک قهرمان واقعی، دوباره از تپه پایین می آید، آهسته به طرف بابون جوان می رود و او را به منطقه امن هدایت می کند. سگها از شدت تعجب هیچ کاری نمی کنند.

تاکید داروین بر همکاری و دیگرخواهی باعث تعجب دانشمندان شده است چون او همچنین درباره تلاش برای بقا که شامل رقابت بین اعضای یک گونه است فراوان نوشته است. برای مثال هنگام بهار گوزنهای نر به مبارزه می پردازند. این مبارزه ها تضمین می کنند که قوی ترین گوزن خصوصیاتش را به نسل بعد منتقل کند نه ضیعف ترین گوزن. ولی داروین همچنین به اهمیت رفتار دیگرخواهانه در بقای گروه، اعتقاد داشت. آندسته از حیوانات (از جمله انسانها) که قادر به تشکیل گروه و حمایت از یکدیگر بودند، شانس بهتری برای بقا داشتند.

داروین اعتقاد داشت که انتخاب طبیعی نه تنها در خصوصیات فیزیکی بلکه همچنین در انواع مختلف رفتار، دیده می شود. داروین راه را برای شاخه ای از زیست شناسی که الگوهای رفتاری جانوران را از منظر تکاملی مطالعه می کند (ethology) باز کرد.

در قسمتهای بعد به ایده های بعضی از متفکرین معاصر این شاخه، در مطالعه رشد انسان، خواهیم پرداخت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *